<?xml version="1.0" encoding="utf-8" ?>
<rss version="2.0" xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/" >
<channel>
<title>&quot;یک افق یک بی نهایت&quot;</title>
<link>https://nadia-75.blogfa.com</link>
<description></description>
<language>fa</language>
<generator>blogfa.com</generator>
<lastBuildDate>Wed, 25 Sep 2013 09:35:00 +0330</lastBuildDate>
<item>
<title>خاطره</title>
<link>https://nadia-75.blogfa.com/post/8</link>
<description>وقتی نگاه می کردم از گل به خار رسیدم با خودم گفتم: پروردگارا چه فلسفه ای است در این همسایگی وچه حکمتی است در این بیگانگی با یه مشت خاطره های خوب وبد مگه میشه زندگی کرد؟همه جا اشکم سرازیر ودل از زندگی سیرو انگار این روزا،دل داره میمیره ومیره پی کارش. صدات مونده،نمیره ازتو گوشم نگات مونده که برده عقل وهوش خودت نیستی ولی یادت باهامه رفیق گریه هامو غصه هامه تو که رفتی ولی عطرت نمی ره خودت نیستی دلت اینجا اسیره اگه رفتی ولی عشقت که مونده همین عشقت دل مارو</description>
<pubDate>Wed, 25 Sep 2013 09:35:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia-75</dc:creator>
<guid>nadia-75.blogfa.com/post/8</guid>
</item>
<item>
<title>تورا می نوازم...</title>
<link>https://nadia-75.blogfa.com/post/7</link>
<description>تورا مي نوازم درتار و پود آهنگ زندگيم تو را به ياد مي سپارم لاي لاي نقاشي هايم وتورا مي ستايم در خط خط شعر هايم چه باشي دركنارم ، چه نباشي احساس مي كنم با تمام وجود ونگاهت را درنگاهم حك خواهم كرد وصدايت را در دلم به وديعه مي گذارم براي روزهاي جدايي مي داني ... حسي دور خبر از فراقي نزديك داد به من اما تو جدايي ها را شكستي تو فاصله هارا آتش كشيدي و تو مرا اسير شنيدن صداي قدم هايت كردي</description>
<pubDate>Wed, 31 Jul 2013 18:07:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia-75</dc:creator>
<guid>nadia-75.blogfa.com/post/7</guid>
</item>
<item>
<title>چگونه فراموشت کنم؟</title>
<link>https://nadia-75.blogfa.com/post/6</link>
<description>چگونه فراموش کنم تو را که از خرابه های هرزگی به قصر سپید عشق هدایتم کردی و عاشقی بی قرار ویاری بی وفا برای خویش ساختی وبرای اشک های او شانه هایت را ارزانی داشتی وبا صداقت عاشقانه ات دلش را به درد آورد آوردی. چگونه فراموشت کنم تو را که سال ها در خیالم سایه ات را می دیدم تپش قلبت را حس می کردم و به جست وجوی یافتنت به درگاه پروردگارم دعا می کردم که خدایا پس کی اورا خواهم یافت... چگونه فراموشت کنم تورا که همزمان با تولدت درقلبم همه را فراموش کرده ام .</description>
<pubDate>Tue, 02 Jul 2013 07:40:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia-75</dc:creator>
<guid>nadia-75.blogfa.com/post/6</guid>
</item>
<item>
<title>باران</title>
<link>https://nadia-75.blogfa.com/post/5</link>
<description>نگاه ساکت باران به روی صورتم دزدانه می لغزد ولی باران نمی داند که من دریایی از دردم به ظاهر گرچه می خندم ولی اندر سکوتی تلخ می گریم!</description>
<pubDate>Thu, 13 Jun 2013 16:41:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia-75</dc:creator>
<guid>nadia-75.blogfa.com/post/5</guid>
</item>
<item>
<title>فراموشی</title>
<link>https://nadia-75.blogfa.com/post/4</link>
<description>ومن می دانم روزی فراموش خواهم شد و دیگر کسی نوشته هایم را نخواهد خواندوصدایم ب گوش هیچ کس نخواهد رسید و دیگر قلمم مرگ وفراموشی رو تفسیرنخواهد کرد. من فراموش می شوم و دیگرکسی صدای بازشدن پنجره چوبی اتاقم را نخواهدشنید! من می روم وفراموش می شوم وفراموشی مثل هیولایی در خود می بلعد! آری؛فراموشی حتی از مرگ ترسناک تر است ومن هر غروب کلامی از فراموشی خواهم نوشت تا شاید بدین سان بتوانم فراموشی را درخویش فراموش کنم.</description>
<pubDate>Thu, 13 Jun 2013 16:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia-75</dc:creator>
<guid>nadia-75.blogfa.com/post/4</guid>
</item>
<item>
<title>دوستی</title>
<link>https://nadia-75.blogfa.com/post/3</link>
<description>فرستنده این داستان قشنگ بهار جونه مرسی عزیزم دو دوست در بیابان همسفر بودند. در طول راه با هم دعوا کردند. یکی به دیگری سیلی زد. دوستی که صورتش به شدت درد گرفته بود بدون هیچ حرفی روی شن نوشت: « امروز بهترین دوستم مرا سیلی زد». آنها به راهشان ادامه دادند تا به چشمه ای رسیدند و تصمیم گرفتند حمام کنند. ناگهان دوست سیلی خورده به حال غرق شدن افتاد. اما دوستش او را نجات داد. ا و بر روی سنگ نوشت:« امروز بهترین دوستم زندگیم را نجات داد .</description>
<pubDate>Thu, 13 Jun 2013 16:33:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia-75</dc:creator>
<guid>nadia-75.blogfa.com/post/3</guid>
</item>
<item>
<title>خدایا</title>
<link>https://nadia-75.blogfa.com/post/2</link>
<description>خدایا مراببخش به خاطر تمام لحظه هایی که تو بامن بودی ومن فکر می کردم تنهام! مرا ببخش به خاطر تمام ثانیه هایی که منتظرم می ماندی ومن نمی آمدم! مراببخش به خاطر تمام روزهایی که تو برای من بهترین ها راخواستی ومن برای رسیدن به بدترین ها نا امیدت کردم وبه خاطر تمام درهایی که کوبیدم وهیچ کدام درخانه ی تونبود...............</description>
<pubDate>Tue, 04 Jun 2013 14:39:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia-75</dc:creator>
<guid>nadia-75.blogfa.com/post/2</guid>
</item>
<item>
<title>یک افق،یک بی نهایت</title>
<link>https://nadia-75.blogfa.com/post/1</link>
<description>وقتی هیچ پایانی برخواسته هایت نیست وقتی برای رسیدن به هرچه درذهن داری حتی عزیزترین کسان را وسیله ای می سازی برای به دست آوردن هایت دیگريقين پيدا مي كنم كه تورا نمي شناسم يا ازهمان ابتدا خود را فريفته بودم. من اگرچه مثل تمام پيوندهاي ازسر اجبار همراهت شدم ولي خودرا براي ساختن وباسركردن متقاعد كرده بودم...... اما آن را نيزازمن دريغ كردي! ديگر نه به افق چشم مي دوزم ونه اشكي خواهم ريخت من چشم انتظار طلوعي دوباره ام........</description>
<pubDate>Tue, 04 Jun 2013 14:24:00 +0330</pubDate>
<dc:creator>nadia-75</dc:creator>
<guid>nadia-75.blogfa.com/post/1</guid>
</item>
</channel>
</rss>
